سلام دوستای خوبه آتیشپاره
دلم براتون یه ذره شده بود به جون خودم نمیتونستم اپ شم وگر نه حتما می اومدم

از اینکه این فاصله بین تصویر و متن هست پوزش های فراوان میطلبم
چون الان تو سایت دانشگام و این مسولاش هی میان بالا سر من رژه میرن آخه خدایی خیلی تابلو ام 
بازم میاااااااااااااااااااااااااااااااااام 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط ساره (آتیشپاره)
|
سلام آتیشپاره ی ممممممممممممممن !
عکسا رو دوس داری؟؟
اگه نظر ندی بات قهر میشماااااااا
ااااااااا 
پس نظر یادت نره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه 
عجب توپیه بابا !

چه داماد با حالییییی!

عاشقا خودشون از قدرتش خبر دارن!


درد هم داره !!!!

دیگه وقتی چیزی پیدا نشه این اقایون دست به همه کاری میزنن !

+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط ساره (آتیشپاره)
|
سلام آتیشپاره ها !!!!!!!!!!!
دیر کردم نههههههههههه؟!
آخه امتحان داشتم 
اما خوب معدلم بدک نشد
میپرسی چند شده ؟
خوب غصه نخور بت میگم ۲۰/۱۵

اگر چه زیادم خوب نیست اما نسبت به بچه های کلاس خیلی عالیه !!!
اخه تو کلاسمون یه مشت زبون نفهم ریخته
که اگه بدونید از دست یکیشون من چه ها کشیدم 

تا ساعت ۶ صبح باش امار و احتمالات مهندسی کار کردم
همش میگفتم وای ۳ ساعت دیگه امتحانه ۲ ساعت دیگه امتحانه اون خینگم میگفت چرا تا ۷:۳۰ حساب میکنی منم میگفتم که تا ۸ لباس بژوشیم دیگه ! (الان با خودت میگی نیییییییییییم ساعت لباس ژوشیدن ؟ منظورم لباسو آرایش بود
)
خلاصه من ساعت ۶ به گفته سرکار خانوم خنگول : برو بخواب یه ساعت بیدارت میکنم تا سر امتحان خوابت نگیره
گفتم باشه رفتم بخوابم ۱۰۰۰ بار تاکید کردم منو ساعت ۷:۳۰ بیدار کنی اااااااا اونم گفت باشه
منم به خیال اون گفتم ساعتمو رو زنگ نذارم بچه های اتاق گناه دارن و بیدار میشن اون خره میاد بیدارم میکنه
خوابیدم
(این عمقییَته خوبمه !
) تاااااااااااااااااااااااا ۱۰:۳۰ 
با زنگ موبایلم بیدار شدم
از تخت پریدم پایین دوییدم تو سوییتشون
دیدم داره درس میخونه گفتم خاک تو سرت از امتحان جا موندیم 
گفت نه ساعت ۱۱ امتحانه رفت کارتشو اورد حسابی کنف شد
منم که دیگه خودتون میدونید چه حالی شدم
از اون روز از هر چی خواب و دوست درس نخونه خنگه خره بدم میاد
شما هم هیچ وقت به کسی اعتماد نکنید !!!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط ساره (آتیشپاره)
|